خانه » بایگانی برچسب : مطالب اموزنده و مفید (برگه 11)

بایگانی برچسب : مطالب اموزنده و مفید

پیشگیری از دیابت با نداشتن اضافه وزن

اگر تناسب اندام داشته باشید می تواند از بابت مبتلاشدن به دیابت خیالتان راحت باشد و بدانید در صورت نداشتن اضافه وزن از ابتلا به دیابت در سنین پیری در امان خواهید بود و سلامتی تان تضمین خواهد شد به گفته محققان، نوجوانان و جوانان دارای تناسب اندام نامناسب بسیار در معرض ابتلا به دیابت در میانسالی قرار دارند، حتی اگر در این دوره دارای اضافه وزن و چاقی هم نباشند.این مطالعه شامل حدود ۱.۵ میلیون سوئدی بود که همگی قبل از رفتن به خدمت سربازی در ارتش سوئد در سن ۱۸ سالگی تحت تست های تناسب اندام قرار گرفتند. سلامت این افراد تا سن ۶۲ سالگی تحت کنترل بود. طبق گزارش این تیم تحقیق به سرپرستی دکتر «کیسی کرامپ» از دانشکده پزشکی آیسان نیویورک سیتی، تناسب اندام نامناسب و قدرت ماهیچه ای پایین در سن ۱۸ سالگی ریسک ابتلا به دیابت را در دوره میانسالی سه برابر می کند، و این ریسک هیچ ارتباطی با وزن فرد در دوره میانسالی ندارد. به گفته تیم تحقیق کرامپ، عدم تحرک و فعالیت، فاکتور اصلی پرخطر ابتلا به دیابت نوع ۲ است، اما هنوز کاملا مشخص نیست که چگونه سطح تناسب اندام در دوره جوانی بر ریسک ابتلا به دیابت در دوره ... ادامه مطلب »

خوش بینی

چگونه می توانیم خوش بین باشیم از چه روش هایی در این زمینه می توانیم کمک بگیرم استرس و افسردگی موانع بزرگی بر سر راه خوش بینی ما هستند افرادی که به بیماری دچار می شوند بیشتر در معرض این مشکلات روحی قرار دارند برای اینکه مطالب از حالت خشکی و مقاله وار درآید تصمیم گرفتم یک مسئله روانشناسی را در قالب داستان برایتان بازگو کنم. داستان شخصی که با چالش های خوش بینی مافوق طبیعی خود روبرو شده است. سالی همیشه نیمه پر لیوان را می دید. دنیا برایش هیجان انگیز بود، انسان ها شگفت انگیز بودند و طبیعت همیشه او را متحیر می کرد. بنابراین دانشگاه او را به عنوان مامور دانشگاه ( شخصی که از دانشگاه بازدید می کند و به دانشجویان آینده نگر پاداش مسافرت می دهد.) انتخاب کرد. نشاط سالی باعث شد که دوستان زیاد و ازدواج موفقی داشته باشد. او همیشه شاد بود و نیازی به دارو و الکل نداشت و با افتخار اعتراف می کرد که ” من خیلی خوشبختم” وقتی سالی دچار بیماری سرطان سینه مرحله ۲ شد با خود عهد بست که این بیماری را شکست خواهد داد. با لامپکتومی، پرتو درمانی و شیمی درمانی برای ۵ سال هیچ نشانه ای ... ادامه مطلب »

تریکوناسانا

 تریکوناسانا ( مثلثساده ) با اینکه این حرکت جزء ساده ترین حرکت سری مثلث ها در یوگا می باشد در عین حال مهمترین حرکت می باشد که انجامش کمی سخت است از این جهت که بدون متمایل شدن تنه به جلو یا عقب کاملا باید از پهلو خم شد و هر دو پهلو کشش داشته باشد.   روش انجام دادن : ۱با پاهای موازی هم می ایستیم. ۲پاها را ۲٫۵ الی ۳ برابر عرض لگن باز می کنیم. ۳انگشتان پای راست را به سمت راست می چرخانیم. (در این حال کمی لگن می چرخد پس لگن را به سر جای خود یعنی رو به دیوار روبرو برمی گردانیم) ۴دستها را به موازات شانه باز می کنیم.( دم ) ۵از مفصل ران راست به پهلوی راست خم می شویم.( بازدم ) ۶دست راست روی ساق پای راست و دست چپ در امتداد دست راست رو به بالا است. ۷سر را چرخانده و به دست چپ نگاه می کنیم. از حالت برگشته و این مراحل را برای پهلوی چپ تکرار می کنیم.   فواید . تقویت ماهیچه های پا و لگن . تقویت عضلات دو طرف ستون مهره ها و بهبود درد کمر و گردن . تقویت اندامهای درون شکم . کمک ... ادامه مطلب »

پارشواکوناسانا

پارشواکوناسانا ( مثلث نود درجه )   معنی لغوی: پارشوا (Parsva )یعنی پهلو یا جانبی ، کونا (Kona) زاویه ، پارشواکن در زبان فارسی به عنوان مثلث نود درجه معروف شده است. روش انجام دادن :  ۱: در حالت پایه بایستید ( تاداسانا ) ۲: پاها را ۳ الی ۳٫۵ برابر عرض سرشانه باز کنید. ۳: پای راست را نود درجه به سمت بیرون بچرخانید، پای چپ را حدود ۳۰ درجه به سمت داخل بچرخانید و زانوها را سفت نگه دارید، لگن را صاف کنید. ۴: دستها را به موازات سرشانه باز کنید ( دم ) ، همزمان با بازدم زانوی راست را خم کرده طوری که ساق پا عمود و ران موازی زمین قرار گیرد ( بازدم ).پای چپ کاملا کشیده است. ۵: دست راست را روی ران قرار داده و دست چپ کشیده بالای سر قرار می گیرد.پهلوی چپ و پای چپ کاملا در یک خط صاف کشیده است و بدن به سمت جلو متمایل نمی شود. نکته : در موارد پیشرفته دست روی زمین کنار قوزک پا قرار می گیرد. مبتدی ها بدون حضور مربی دست را پایین نمی گذارند چون در آن صورت حتما بدنشان به جلو متمایل می شود که غلط است و فواید حرکت ... ادامه مطلب »

خدایا شکر…

روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند. مرد پرسید شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم ... ادامه مطلب »

بستنی ساده

ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺷﺪ ﻭ ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺰﯼ ﻧﺸﺴﺖ. ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺳﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺑﺎ ﺷﮑﻼﺕ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﮔﻔﺖ پنجاه ﺳﻨﺖ… ﭘﺴﺮ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺶ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻮﻝ ﺧرﺩﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺷﻤﺮﺩ. ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﭼﻨﺪ ﺍﺳﺖ؟ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯿﺰﻫﺎ ﭘﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻫﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪﻥ میز بودند با ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﮔﻔﺖ سی و پنج ﺳﻨﺖ. ﭘﺴﺮ: ﻟﻄﻔﺎ ﯾﮏ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ.ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺻﻮﺭﺗﺤﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻮﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻨﺪﻭﻗﺪﺍﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﺧﺪﻣﺘﮑﺎﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﯿﺰ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ، ﮔﺮﯾﻪﺍﺵ ﮔﺮﻓﺖ. ﭘﺴﺮ ﺑﭽﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﻇﺮﻑ ﺧﺎﻟﯽ، پانزده ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺍﻧﻌﺎﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ…..شاید بعضی جملات یا بعضی داستان ها تکراری باشه ولی بعضیاشون ارزش بارها تکرار و خوندنو داره. منبع : مجموعه داستان های کوتاه و پند آموز باز نشر : آکادمی یوگا مازندران http://www.yogaacademy.ir/ ادامه مطلب »

یوگا و رهایی از اضطراب

من شخص مضطربی هستم وحقیقت این است که من باید می پذیرفتم و می آموختم که در محیطی پر تنش کار کنم و این امر همیشه آسان نبوده است.من با این خصلت با تمام توان مبارزه کردم.من روشهای زیادی از برنامه های کمک های شخص به خود را امتحان کردم و کتابهای زیادی در این باره خواندم که از راهکارها و پیشنهادات آنها در خصوص چگونه سازگاری با محیط متاثر شدم.ولی من از اینکه حس بهتری پیدا کنم نا امید بودم بنابراین بیشتر آنها را امتحان کردم.حداقل آنهایی را که فکر میکردم شانسی برای اینکه بتوانم آنها را تحمل کنم دارم ولی هیچ یک از آنها برای من درست کار نکرد و من بعد از چند روزی یا چند ساعتی اگربه نظرم سخت می آمد آنها را کنار می گذاشتم. من نمی توانستم به هیچ یک از روشهای طولانی مدت متعهد باشم. تا اینکه کاملا تصادفی یوگا را کشف کردم. سن من در حال زیاد شدن بود و تصمیمم بر آن بود که وقت آن است که از نظر فیزیکی بیشتر به سلامتی خود اهمیت بدهم بنابراین به کانون اجتماعی و ورزشی محلی پیوستم. به آن کلوپ ورزشی برای منظور خاصی نرفتم و این انتخاب فقط به خاطر نزدیکی به ... ادامه مطلب »

یک تکنیک در رفع استرس

یک تکنیک در رفع استرس با عنوان Worry Box یا “جعبه نگرانی” یک جعبه مقوایی مثل یک جعبه کفش بردارید، و دربش رو محکم چسب نواری بزنید. بالای آن شکافی کوچک ایجاد کنید، سپس هر نگرانی که نسبت به یک موضوع دارید را روی یک تکه کاغذ بنویسید و داخل جعبه بیاندازید! هر روز نگرانی‌ها و استرس‌های روزانه‌تان را نوشته و توی جعبه بیاندازید! بعد از گذشت ۳ تا ۶ ماه جعبه را باز کنید و تمام نگرانی‌های گذشته خود را مجددا بخوانید کلی می‌خندید و از طرفی ملاحظه می‌کنید که در کمال ناباوری ۹۰٪ آن استرس‌ها تنها در ذهن شما حضور داشتند و هیچوقت اتفاق نیفتادند! اینطوری مغزمان تعلیم می‌بیند که به سادگی برای مسائل کوچک مضطرب نشویم. منبع : http://wisgoon.com باز نشر : آکادمی یوگا مازندران http://www.yogaacademy.ir/ ادامه مطلب »

پادشاه و تخته سنگ

در زمان های گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد، حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و … با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . نزدیک غروب، یک  روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : ” هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد.” منبع : http://www.asriran.com باز نشر : آکادمی یوگا مازندران http://www.yogaacademy.ir/ ادامه مطلب »

حکایت زندگی

قطره عسلی بر زمین افتاد.. مورچه ی کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود،پس برگشت و جرعه ای دیگر نوشید… باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خود را در عسل بیاندازد تا هرچه بیشتر و بیشتر لذت ببرد… مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد…اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود،پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت… در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد…. یکی از حکماء می گوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ! پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد،و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود.!! آکادمی یوگا مازندران http://www.yogaacademy.ir/   ادامه مطلب »

کوزه ی درون

هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید، باور ها و دانشی که از محیط اطرافش میگیرد پر میشود، این کوزه اگر روزی پر شد یاد گرفتن آدمی تمام میشود، نه که نتواند، دیگر نمیخواهد چیز بیشتری یاد بگیرد . پس تفکر را کنار می‌گذارد و با تعصب از کوزه ی باورهایش دفاع میکند و حتی برای آن میمیرد. اما آدم غیر متعصب تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است . و صدها بار محتوای آنرا تغییر داده. اگر شما مدتیست که افکارتان تغییر نکرده بدانید که این مدت فکر نکرده اید، آب هم اگر راکد بماند فاسد میشود! از زندگی و زیباییهایش لذت ببرید مگذارید رنج و اندوه بر شما غلبه کند . کلید لذت و رنج دست خودمان است. آکادمی یوگا مازندران http://www.yogaacademy.ir/ ادامه مطلب »

محبت

روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی یکی از بچه ها نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد. او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟ بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچه ها گفت: “من فکر می کنم این دست خداست که به ما غذا می رساند. یکی دیگر گفت: شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد.هر کس نظری می داد تا این که معلم بالای سر آن کودک رفت و از او پرسید: این دست چه کسی است، کودک در حالی که خجالت می کشید، آهسته جواب داد: خانم معلم، این دست شماست. معلم به یاد آورد که از وقتی این کودک پدر و مادرش را از دست داده به بهانه های مختلف پیش او میامد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد. ویکتور هوگومیگوید:ایمان داشته باش که کوچکترین محبتها از ضعیفترین ... ادامه مطلب »

داستان پادشاه بیمار و پیراهن مرد خوشبخت

پادشاهی پس از این که بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست. تنها یکی از مردان دانا گفت: فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و بر تن شاه بپوشانید، شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند، ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد. شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید: «شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! ... ادامه مطلب »

چشمان خودت کو ؟

یکی از شاگردان شیوانا جوانی ساده و صادق بود که نسبت به همه اهل مدرسه خوشبین بود و سفره دل خود را نزد همه باز می کرد و هیچ کس را بد نمی دانست.همه شاگردان هم او را دوست داشتند و با او بیشتر از بقیه صمیمی بودند.روزی شیوانا دید که این شاگرد جوان و ساده با پسر دهخدا وچند نفر دیگر از جوانهای شرور دهکده در بازار دهکده هم صحبت است.شیوانا او را صدا زد و گفت :وقتی با این افراد صحبت می کنی مواظب چشمهایت باش ! شاگرد ساده دل مات و مبهوت به چهره شیوانا خیره شد و با حیرت گفت : من چشمهایم سر جایش هستند و اصلا به کسی اجازه نمی دهم به آنها آسیب برساند. شما خاطرتان جمع باشد. سپس دوباره به جمع دوستان جدید اما شرور خود پیوست. یک هفته بعد شیوانا در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان متوجه شد از داخل سالن کلاس سرو صدای بلندی برخاسته است. به آنجا رفت و با تعجب دید که شاگردان مدرسه گرد دوست ساده و قدیمی خود را گرفته و به اواعتراض می کنند که چرا در مورد آنها نزد بقیه بدگویی و غیبت می کند و صفات دروغ و ناشایست را به دوستان ... ادامه مطلب »

تغییر دنیا

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!!! برای ایجاد تغییر در محیط، باید ابتدا محدوده تحت نفوذ خود را شناسایی کرده و سپس برای ایجاد تغییر در آن محدوده، برنامه ریزی و اقدام نمود. منبع : http://dastanak.com/1391/11/14/post-470/ باز نشر : آکادمی یوگا مازندران http://www.yogaacademy.ir/ ادامه مطلب »